(قسمت اول) 
۱- شروع: كوهي از آب
- الو، افشين خان! مي خواهيم به اتفاق يكي از دوستان به مناطق شمال دزفول برويم. اگر برنامه اي نداري خوشحال مي شوم كه با ما باشي.
- آقاي مريد نژاد! فقط آبشار شوي نباشد، چون ديگر واقعاً تكراري شده.... .
- اتفاقاً از آبشار هم رد مي شويم. از تله زنگ مي رويم، از دامنه سالن برمي گرديم. همين فردا صبح زود هم حركت مي كنيم.
وسوسه ديدن درّه هاي دامنه سالن كوه و شناسايي منطقه، چيزي نبود كه در روزهاي تعطيلات اول سال بتوان از آن گذشت. از طرفي اكنون ساعت ۹ شب است و خبركردن دوستان ساكن اهواز بي فايده.
 
- آقاي مريد! روي من هم حساب كن. فقط حواسمان به باران باشد. مي داني كه، هنوز هم هوا ابري است.
و دو سه روزي بود كه باران يكريز باريده بود و همه را غافلگير كرده بود. بهرحال آمادة اين سفر شدم. حتي تماس آخر شب آقاي مريد نژاد مبني بر نيامدن نفر سوم، تغييري در برنامه ايجاد نكرد. صبح زود چهارشنبه ‏۸‏/۱‏/۸۶ ساعت۵:۳۰ صبح با قطار محلي از انديمشك حركت كرده، ساعت ۹ به تله زنگ رسيديم. پس از صرف صبحانه،       ساعت۹:۴۰ به سمت آبشار شوي حركت كرديم. در طول مسير نشانه هاي آشكاري از بارشهاي اخير ديده مي شد، چنانكه برخي قسمتهاي مسير توسط رودخانة        طغيان كردة دز كاملاً پوشيده شده بود. با همه اين اوصاف، حركت ما نسبتاً سريع بود، بطوريكه ساعت۱۱:۴۰ به كنار روستاي شوي رسيديم. آب رودخانه شوي به طرز     باور نكردني نسبت به دفعات پيش بالا آمده بود و عبور را غير ممكن مي نمود. به ناچار در صف طويل كساني ايستاديم كه مي خواستند بوسيلة گرگر از رودخانه رد شوند.   ۴۵دقيقه اي طول كشيد تا به كناره ديگر رودخانه برسيم و در ساعت ۱۲:۲۵ راهپيمايي مان را ادامه داديم. ساعت۱۳:۱۵ در كنار سرچشمه هاي آبشار توقف كرديم تا بساط ناهار را برپا كنيم. آب سرچشمه ها هم كمي گل آلود بود، ولي چاره نبود، بايد استفاده مي كرديم. ناهار را در حالي خورديم كه پونه هاي وحشي سفره مان را خوشبو كرده بود. پونه هايي كه من چند سال پيش كه براي اولين بار به آبشار رفتم آنها را دسته دسته در تمام طول مسير ديده بودم ولي امسال به زحمت مقدار كمي را از سرچشمه آبشار چيدم. بهرحال در ساعت ۱۵:۱۵ راهمان را در مسير پاكوب ادامه داديم. پس از لحظاتي، صحنه اي را ديديم كه ما را در جاي خود ميخكوب كرد. كساني كه قبلاً به آبشار شوي رفته اند مي دانند كه دو سه سال اخير، آبشار دوم خيلي كم آب و آبشار سوم كاملاً خشك شده بود. ولي اين بار چنان حجم آبي از آنها سرازير بودكه انسان دچار توهم مي شد. و تو مي ترسيدي كه كوه زير بار طغيان آب فرو بريزد. به سختي راهي براي عبور از آب پيدا كرديم و به راهمان ادامه داديم. با اين اوصاف و در حاليكه هوا نيمه ابري بود به منطقه« سر تنگ » رسيديم. در آنجا از كنار وارگه هاي عشاير حاجيوند گذشتيم و در ساعت ۱۷:۳۰ در كنار يكي از « مال» هاي عشاير اتراق كرديم. در شب اول اتراق، مثل همه سفرهاي پيشين از محبت بيدريغ عشاير بهره مند شديم. با برپايي چادر و پس از صرف شام، ساعتي كنار آتش نشستيم و سپس در ساعت ۲۱:۳۰ خوابيديم.
۲- روز دوم : طبيعت ناب...
                                                               افشين شاهين زاده

+ نوشته شده توسط یک نفر اوکسینی در دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت |