رديف

عنوان برنامه

تاريخ اجراي برنامه

سرپرست برنامه

برنامه جايگزين

۱

توچال

19-21 مهر

مهدي مرادي

-

۲

سنگ نوردي (خائيز بهبهان)

26 و 27 مهر

هانيه مظاهري

-

۳

اشترانكوه

15-18 آبان

سيف اله موسوي

-

۴

سگريون (دزفول)

8 و 9 آذر

احسان شاهين زاده

-

۵

آلا (لالي)

6-8 دي

حامد ممبيني

منگشت (ايذه)

۶

كوه سفيد بهبهان

27-29 دي

افشين شاهين زاده

-

۷

قلعه شاداب (دزفول)

11 و 12 بهمن

رضا حبشي

-

۸

كوه سفيد دهدز

16-18 اسفند

مهدي مرادي

چيوه (ايذه)

+ نوشته شده توسط یک نفر اوکسینی در شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶ و ساعت |

آتشگاه
صخره دردیست که زمین می زاید تا به آبهای شیرین رودخانه ها مرحمش گذارد. صخره دردیست بزرگ که از خشمی فروخورده می روید. از اینروست که پای بر صخره ها می گذارم .
 1.الاغها
چهل کیلومتری را که باید بگذرانیم تا از لردگان به آتشگاه برسیم ، پر از کودکانی است که با لبخند و سنگ انتظار ما را می کشند .دستهایشان را برایمان تکان      می دهند و به طرفمان سنگ می اندازند . سرت را بدزد رفیق.!!! آتشگاه رسیده ایم . پسران الاغ سوار قرار است بارهایمان را بالا بیاورند . الاغهای همه عالم عین همند . انگار در عین حال که از همه چیز ناراضیند ، مدام انتظار چیزی را می کشند که برایشان دلچسب خواهد بود . اینها را از قیافه هاشان می شود خواند.
2.برنج
صدای شرشر  آب می آید . نمیدانم بومی های اینجا چه تعبیری از سکوت دارند وقتی همیشه صدای آب هست . یک ساعتی شده که رسیده ایم . چادرها را بنا کرده ایم و مستقر شده ایم. همه گرسنه شان است.. بوی برنج همه کمپ  را گرفته . بیتا یک قابلمه بزرگ پلو درست کرده است. همه منتظرند تا درست شو د و با کنسروهایشان بخورندشان .  میگویند اولین روابط عاطفی با خوردن شکل می گیرد . برنج آماده می شود . کباب هست . کنسرو هست . سالاد هست . ترشی بندری حامد هست . کیسه خواب هست . خواب هست . سکوت هست .
3.آش
بازی شروع شده است . احسان جلودار است و من عقب دار . همه بین ما راه می روند تا آبشارها را بپیمایم . همه چیز لذت بخش است . حتی مسیری را که اشتباه       می رویم و برمیگردیم بهمان می چسبد لااقل برای من اینطوریست . هر 32 نفرمان راه می رویم . می ایستیم . عکس می گیریم به آبشار سوم می رسیم . بازی ادامه دارد... . دیگ آورده ایم تا آش بپزیم و بخوریم. شبنم آش می پزد. بنفشه کمکش می کند. سمیرا هم همینطور. هرسه کمک می کنند تا آش قوام بیاید و بخوریم. آش قوام  می آید و می خوریم.   
4.آبشار
عکس فریز کردن یک لحظه است، تصویری که دیگر نه به بعد نه به قبلش ربطی دارد . اتفاقیست که همیشه یگانه است. این را موقع عکس برداری از آبشار بهتر درک می کنم . قطره ای که دارد با تلاطم از روی صخره ها پایین می افتد و روی ویزور دوربین من ثابت می شود میرود در چرخه طبیعت و دچار سرنوشت نامحتوم خود  می شود .تصویر می ماند تا آن لحظه جاودانه شود.
 همیشه اینجوریست . از کنار چیزهای به هم نامربوط رد می شویم و در توصیف همه شان یک چیز می گوییم . آرایش فلان عروس با گوشی نوکیا  N950 و یا لبخند یک کودک معصوم با آبشارهای آتشگاه چه نسبتی دارد ، که به همه شان چیزی مثل قشنگ یا زیبا میگوییم . من که می مانم  چه دنیایی است که همه اینها زیبا یا مثل قشنگ اند و کسی هم بر سرشان مناقشه ای ندارد .

مهدي مرادي

گزارش زمانبندی آبشارهای آتشگاه

مکان

زمان

تاریخ

مکان

زمان

تاریخ

حرکت از چهارشیر 01:00 ۰۷/06/۸۶ آبشار هفتم 12:30 ۰۸/06/۸۶
توقف در باغملک 03:10 ۰۷/06/۸۶ شروع صخره نوردی 13:30 ۰۸/06/۸۶
حرکت از باغملک به سمت ایذه 04:45 ۰۷/06/۸۶ خاتمه صخره نوردی 15:30 ۰۸/06/۸۶
توقف در گلشور جهت صبحانه 10:15 ۰۷/06/۸۶ حرکت به سمت محل شب مانی اول 17:30 ۰۸/06/۸۶
حرکت از گلشور به سمت ناغان 10:40 ۰۷/06/۸۶ رسیدن به محل استراحت شب مانی اول 18:45 ۰۸/06/۸۶
توقف در پلیس راه ناغان 11:50 ۰۷/06/۸۶ خاموشی 22:00 ۰۸/06/۸۶
حرکت از پلیس راه ناغان 13:00 ۰۷/06/۸۶ بیدارباش 04:30 ۰۹/06/۸۶
توقف در چشمه برم لردگان جهت ناهار 15:00 ۰۷/06/۸۶ حرکت از آتشگاه به سمت اهواز 06:50 ۰۹/06/۸۶
حرکت از چشمه برم به سمت آتشگاه 16:30 ۰۷/06/۸۶ توقف جهت ناهار در ناغان 12:30 ۰۹/06/۸۶
توقف در روستای آتشگاه 18:05 ۰۷/06/۸۶ حرکت از ناغان  17:00 ۰۹/06/۸۶
استراحت در شب مانی اول 19:00 ۰۷/06/۸۶ توقف در دهدز 21:10 ۰۹/06/۸۶
خاموشی 22:30 ۰۷/06/۸۶ حرکت از دهدز 21:50 ۰۹/06/۸۶
بیدارباش 06:00 ۰۸/06/۸۶ توقف در باغملک 23:40 ۰۹/06/۸۶
حرکت به سمت آبشارها 08:00 ۰۸/06/۸۶ حرکت از باغملک به سمت اهواز 00:10 ۱۰/06/۸۶
توقف و اقامت در آبشار سوم 9:300 ۰۸/06/۸۶ اهواز 02:00 ۱۰/06/۸۶
حرکت تیم جهت صخره نوردی به آبشارهای 4و5و6و7 10:30 ۰۸/06/۸۶      

+ نوشته شده توسط یک نفر اوکسینی در چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ و ساعت |

 

درياچه - ناغان

روستاي آتشگاه

مسير آبشارها

پل چوبي

ابشار سوم

 

گروه اوكسين!

+ نوشته شده توسط یک نفر اوکسینی در پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶ و ساعت |
 

احسان: جواد: پل معلق، افشین: آواره، هانیه: سرپرست مردمی، سیما: فرود از دیواره، احسان: جلودار!
ایمان: از همه گروه تشکر میکنم بخاطر حضور و از همه مهمتر رفتار خوبشان.
بنفشه: همیشه هر چیز که برای اولین بار تو زندگی پیش بیاد خوشاینده، اگر بارها و بارها سفر برم همیشه میگم آبشار لردگان.
بیتا: سفر اتوبوسی خوبی بود، چون بیشتر زمان تفریح در اتوبوس گذشت.
پویا: پیروزی مقتدرانه سرپرست گروه (افشین شاهین زاده) در مسابقات پرتاب آدامس را به عموم دوستداران ایشان تبریک عرض میکنم. با تشکر از زحمات همه بر و بچه های اوکسین.
جواد: در مجموع برنامه خوبی بود و امیدوارم که در آینده برنامه های اینچنینی بیشتری داشته باشیم.
حامد: این بار آبشارهاي آتشگاه بهانه با هم بودن شدند.
خسرو: بخاطر صمیمیت اعضای گروه و مکان انتخاب شده عالی بود.
راضیه: از تمام برنامه های شما کمال تشکر و قدردانی را دارم. واقعاً عالی بود. خیلی خیلی خیلی... خوب بود.
رضا حبشی: آتشگاه زیبا بود اما این زیبایی با زیبایی در کنار شما دوستان بودن کامل شد.
روزبه و نگار: دوستی هایتان چون کوه استوار، عشق در جانتان چون آبشار جاری، قلبتان چون آتشگاه گرم
عشق یعنی اینکه باور کنیم که یک دل دیگر ارادتمند ماست. منتظر برنامه بعدی هستیم.
سپیده: آبشار عالی بود، از مسوولین برنامه تشکر میکنم.
سمیرا: وسیله نقلیه بد بود ولی برنامه خوب بود! از برنامه ریزی های شما کمال تشکر را داریم.
سیف اله: هر چه بر ما میگذرد چه زیبا چه سخت نتیجه افکار ماست و این تنها دلیلی است که حضور ما را در این برنامه توجیه می کند.
سیما: پر از آرامش آبی...
صادق: کوه، آبشار، قابلمه، اتوبوس، صخره نوردی، هانیه، اسب، بادی گارد، افشین، متشکریم.
عاطفه و شبنم: مردی که کوه را جابجا کرد کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد. تجربه خوبی بود برای اولین بار در گروه اوکسین. امیدواریم آخرین بار نباشد.
علیرضا ظهوری: یک اردوی تفریحی به همراه یک گروه صمیمی و دو نکته منفی!
فاطمه: خیلی بیست بود، همگی خسته نباشید. اميدوارم بيستتون به شمارش بيفته!
محمود: به نام سه تن؛ آتشگاه، حامد، خفن!
مرضیه راستی: برنامه خیلی خوب و دلچسبی بود، بی زحمت در برنامه های دیگر وقت پلیس راه را بیشتر کنید.
مرضیه کمائی: همگی خسته نباشید. خیلی خوش گذشت. با تشکر از گروه با صفای اوکسین، همیشه سبز باشید. محبتتان جاری مثل آبشارهای آتشگاه و  استوار مثل کوههای سرسبز آتشگاه.
مهدی مرادی: لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم، غافل از آنکه خوشبختی همان لحظه هایی بود که با هم بودیم.
مهدی مصلی نژاد: زیبایی و آرامش را از طبیعت بیاموزیم.
نجمه: خیلی خوش گذشت،جمع دوستانه و صمیمانه بچه های گروه از همه زیباتر بود.
هانیه: برای فهمیدن بعضی چیزها واقعاً این برنامه ضروری بود.
یداله: لطفاً یه مقدار حاج آقاش رو بیشتر کنید. التماس دعا و تقبل الله.

+ نوشته شده توسط یک نفر اوکسینی در یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۶ و ساعت |