موقعیت جغرافیایی منگشت
رشته کوه منگشت از کوههای زاگرس میانی است و طبیعتاً راستای شمال غربی ـ جنوب شرقی دارد. ابتدای آن در مشرق شهرستان ایذه است و تا منطقه ای به نام سادات حسینی در شمال غرب کهگیلویه و بویراحمد به طول تقریبی 60 کیلومتر ادامه دارد. بلند ترین نقطه آن قله قارون(شاه نشین) و قلل معروف دیگر آن عبارت اند از: سرقوچ، سیروک، هفت شهیدان، پس شونه، ری تاوه، تنگ شناز، له چاه، تنگ آبی، گره اسپید و دوتو. معروف ترین و پرتردد ترین قله آن قله ای است که در مجاورت ایذه قرار دارد و گرچه بلند ترین آنها نیست ولی به قله منگشت معروف شده و هدف ما در این برنامه صعود به آن قله بود.
رودها و چشمه سارهای زیادی از این کوه سرچشمه می گیرند که مهمترین آنها به شرح زیرند:
1- آب سفید در منطقه سادات حسینی.
2- رود کلودر در منطقه میراحمد غریبی ها.
3- آبشار شیوند در روستای شیوند.
4- آب چهارده در منطقه چشمه خاتون.
5- رود زرد در منطقه مال آقا و ابوالعباس.
6- رود اعلاء در منطقه شاهزاده عبدالله.
پوشش گیاهی آن غالباً درختان بلوط و سایر درختان آن بن، بادام، ارژن، زالزالک، تنگس، کیکم، انجیر و کلخونگ هستند. گیاهان مرتعی آن نیز گون، خارشتر، خرگوشک، جاشیر، گاوزبان، لاله، لاله واژگون، شقایق، سی سمبل، اندشت، تره، کرفس، بن سر(بن سرخ)، اواندول و... می باشند.
این کوه زیستگاه جانورانی چون خرس، پلنگ، گرگ، کفتار، روباه، خرگوش، سمور، کل و پرندگانی مانند کبک و کبوتر کوهی و... می باشد.
بهترین زمان صعود آن اوایل بهار و پائیز است. این کوه چندین مسیر صعود دارد که رایج ترین آنها عبارت اند از:
1- روستای آبخوگان و تنگه ای به همین نام که مسیر آن از محلی به نام چشمه آب هرمو ( هرمو نوعی گلابی وحشی است) می گذرد.
2- مسیر آب رزگهی که از سمت راست مسیر تنگ آب خوگان منشعب می شود.
3- مسیر کهشور و اوچندار که از از بالای تنگ برف کشان عبور می کند
۴- مسیر چهار ده که نسبت به سه مسیر بالا در پشت کوه قرار دارد و برای رفتن به روستای چهارده باید از از جاده ایذه به چهارمحال پس از گذشت حدود 35 کیلومتر از یک راه شوسه در سمت راست جاده به آن رسید.

شرح صعود به منگشت
باز هم گرد هم آمدیم تا اوکسین برای چندمین بار به دیدار یکی از دوستان دیرینه خود برود منگشتی که هرساله 2 بار پذیرای اوکسین بوده و به امید خداوند خواهد بود ؛ پس او را بیش از این در انتظار نگذاتشیم و قرار جلسه توجیهی منگشت را زیر پل هفتم گذاشتیم ، دایره جلسه شامل دو نیمه با کلاسها که بعلت داشتن کلاس و مشغله از همراهی ما عاجز ماندند و نیمه بی کلاسها که که فارغ یا گرفتار پیمان همراهی دوباره بستند و در آخر6 نفر اوکسینی شامل افشین شاهین زاده(سرپرست گروه ، مسئول فنی برنامه)، مهدی مرادی(سرپرست برنامه و کمک امدادگر)، هانیه مظاهری(مسئول امور مالی برنامه و امدادگر)، محمود اندکاهی (پاکبان )، حمزه سه برادران و بنده حقیر خسرو حبیبیان (عکاس و گزارشگر) به همراهی دوست عزیزمان نوید امیدی که در ترمینال به همراه افشین به ما اضافه شد و خیلی پر انرژی در لحظاتی که شیب کوه به من فرصت گرفتن عکس را نمیداد با آمادگی تمام در عقب و جلو صف یا درست تر خط حرکت اکسینی ها(صف مقطعست ولی خط پیوسته) میدوید و تصاویر و مناظر را به صفر و یک کامپیوتر تبدیل میکرد
پنجشنبه 8 آذر 86 حرکت از ترمینال شرق اهواز آغاز شد و به سوی ایذه رفتیم و سپس فلکه گاز ایذه جایکه با دوستان عزیز و قدیمیمان ببر منگشت مشت علی پناه مکی پور کسی که اسم تک تک سنگهای منگشت را میدانست و حبیب آقایی(که تعریف کباب بز گندیده اش را چندین جا شنیده ام) قرار داشتیم . حبیب آقایی سر قرار حاضر شد ولی بدلیل همراهی گروهی دیگر بعنوان راهنما از ما خدا حافظی کرد پس با همراهی مشتی علی پناه ما 8 نفر سوار بر پشت نیسان تا آخرین مسیر ماشین رو به نام کهشور رفیتم و پس از تجهیز و جمع و جور کردن خود و ارائه یک جلسه توجیهی کوتاه و یک سری تذکرات و ارائه برنامه توسط مهدی سرپرست برنامه به سمت اوچندار استارت زدیم و در اوچندار با زدن آب چشمه و چاه بر صورت خستگی را شستیم و راه افتادیم تا به شولیزک محل مقرر شب مانیمان برسیم مشتی علی پناه وحمزه که چابک و آماده تر بودند در اواسط مسیر جلوتر از ما رفتند تا آتش شولیز را برای استراحت ما آماده کنند به نظر من مسیری که حدود 800 متر طول و ارتفاعی حدود 300 متر را قبل از شولیز داشت بعلت شیب تند و سنگهای ریز و لغزان سخت ترین قسمت مسیر برنامه بود اما نتوانست مانع حرکت ما بشود چیزی که خیلی توجه منو جلب میکرد نگاه پر مهر و پدرانه مشتی علی پناه بود که در مواقع خستگی در جلوی ما از آن بالا تکیه بر چوبدستیش می داد و لبخندی میزد که نشان میداد لذت او را از حرکت ما و قدمهایمان و در هر لحظه دریغ نمی کرد هر آنچه در توانش بود تا ما متوقف نشویم ، به شولیز رسیدیم ، در کنار زبانه های آتش چادر خود را برپا کردیم
آن لحظه که در شولیز از خستگی در کنار آتش نشسته بودم و مشتی علی پناه کباب را مهیا میکرد، نگاه دلسوزانه اش را می دیدم ؛ جای رضا ، حامد ، سیف ،احسان و سیما و بنفشه و عاطفه و ماکارونی و دیگر دوستانمان خالی بود
مهدی ساعت 7 لوحه نگهبانی رو اعلام کرد ساعت 10 خاموشی بود و شروع اولین پست ، اما از عشق طبیعت ، و زیبایی شعله آتش و صدای گرم افشین ، مهدی ، نوید و دی جی حمزه و سکوت دلنشین کوه که شکسته میشد با این صدا و گرمایی که صداقت و صمیمیت به ما میداد تا صبح اغلب ما کمتر از 2 ساعت خوابیدیم ساعت 5/4 بیدار باش زده شد صبحانه خوردیم و کوله ها را به چادر زرد رنگمان سپردیم و شولیز را به سمت قله ترک کردیم و در هوای گرگ میش در حالی که سیاهی جای خود را به سپیدی می داد و دیده میشد نور هدلایتها و شنیده میشد صدای چوب دستی مشتی علی پناه و له شدن و لغزش سنگهای ریز و درشت زیر پاهایمان بدون هیچ تردیدی ، پا به پای هم دل به ببر منگشت دادیم تا ما را بجایی ببرد که از بالای آن فقط آسمان صاف و آبی پدیدار باشد
البته در مسیر 3 الی 4 تا توقف 5 دقیقه ای جهت نوشیدن آب وخوردن مواد مغذی که توسط پزشک تیم هانیه به گروه تزریق میشد داشتیم ، تجدید قوا می کردیم و دوباره چون آغاز پر انرژی گام بر میداشتیم و سر انجام با عبور از چند قله به قله مورد نظر منگشت در ارتفاع 3003 متری رسیدیم دستهایمان را بالا گرفته و بهم دادیم و شروع به سرودن کردیم تا حلقه ای را که در زیر پل هفتم اهواز ناقص مانده بود را کامل کنیم و زمانی را با شعر و شادی و هیجان و عکس و فیلم گذراندیم و بر فراز منگشت دوستان قدیمی اکسین قارون شاه نشین را وسفید کوه سپید پوش را میدیم که نجوایشان را که ما را میطلبیدند میتوان شنید ما بر روی شما نیز دست به دست سفره دوستیمان را پهن خواهیم کرد وشکل خواهیم داد این حلقه پیوسته را ، اوکسین را.
زمان وداع رسید باید به پایین برویم چون برنامه ایجاب می کرد ، مهدی با دو پراید بر اول جاده اسفالتی برای ساعت 18 قرار گذاشته بود ، به شولیز برگشتیم وقتی رسیدیم حمزه و مشتی علی پناه داشتند مرغ تکه میکردند و به سیخهای چوبی که مشتی از چوب درختان با ظرافت تمام درست کرده بود میزدند من از خستگی خوابیدم و هانیه و مهدی با فراموش کردن خستگی خود مرغها را کباب کردند و با الهام خداوند من دقیقاً موقعی که کباب آماده مصرف شده بود بیدار شدم گرچه به پای پیتزای نامزدی احسان وسیما نمی رسید آخ که جایشان خالی بود( انشا ا.. شام عقدشان در کنار دیگر دوستان ) . بعد از صرف نهار به سمت اوچندار راهی شدیم و از انجا با یک راهپیمایی و تپه نوردی پر فراز و نشیب در دامنه کوه خود را به جاده اسفالتی و پرایدها رساندیم بدرود منگشت و به امید دیدار.
نکات قابل ذکر برنامه
1- سعادتمندی سرپرست گروه توسط سخنان آقا محمود
2- جستجوی بى شائبه مهدی سرپرست برنامه بدنبال سیگنال موبایل بر سر قله های مسیر برگشت
3- حمله مستقیم به مقام والای ... و عرفان آقا محمود در یک فضای بسته
4- اول شدن اینجانب(خسرو) در مسابقه شیب سنگ اسکی در مسیر برگشت گرچه بعد از سوت پایان هانیه تلاش زیادی برای کسب این مقام کرد ولی دیر شده بود
5- در ضمن مقام اول مصدومیت را نیز بند کسب نمودم و بیشترین ضربه را به جعبه کمکهای اولیه هانیه وارد کردم
6- اثبات راستگویی دکتر به یک بره و آدم شدن وی در پایان برنامه
در پایان
جدا از همبستگی و جدیت بالای گروه ، تدبیر و برنامه ریزی مطلوب سرپرست برنامه مهدی مرادی دلیل خوبی برای موفقیت ما بود که از جانب همه اعضای گروه از زحمات ایشان قدردانی میکنم گرچه هدف گروه ما صعود به قله رفیع صمیمیت و انسانیت است و به نقل از والتر بوناتی کوه ها وسیله اند،انسانیت نهایت است. هدف رسیدن به اوج قله ها نیست بلکه ارتقای انسان است.
جدول زمانی برنامه
|
زمان
|
مکان
|
وسلیه نقلیه
|
|
پنجشنبه 8/9/86
|
|
8:45
|
حرکت از اهواز بسمت ایذه
|
اتوبوس
|
|
10:30
|
باغملک
|
-
|
|
11:05
|
ایذه
|
-
|
|
11:20
|
فلکه گاز
|
با2 سه چرخ
|
|
12:15
|
حرکت بسمت کوه
|
با 1 نیسان
|
|
13
|
آخرین محل ماشین رو کهشور
|
-
|
|
13:25
|
حرکت از کهشور به آب چندار
|
-
|
|
14:25
|
آبچندار
|
-
|
|
14:55
|
حرکت از آبچندار به شولیز
|
-
|
|
17:15
|
شولیز
|
-
|
|
22
|
خاموشی
|
-
|
|
جمعه 9/9/86
|
|
4:30
|
بیدار باش
|
-
|
|
5:45
|
استار به سمت قله
|
-
|
|
9:30
|
صعود به قله 3003متر
|
-
|
|
9:50
|
بازگشت از قله به سمت شولیز
|
-
|
|
13:15
|
شولیز
|
-
|
|
14:45
|
حرکت از شولیز بسمت آبچندار
|
-
|
|
16:15
|
آبچندار
|
-
|
|
16:20
|
حرکت از آبچندار
|
-
|
|
19
|
جاده اسفالتی
|
-
|
|
19:20
|
حرکت از جاده اسفالتی به سمت ایذه
|
2 پراید
|
|
19:35
|
ایذه
|
-
|
|
20
|
حرکت از ایذه بسمت اهواز
|
پژو و پراید
|
|
21:30
|
4 شیر اهواز
|
-
|
خسرو حبیبیان
+ نوشته شده توسط یک نفر اوکسینی در چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۶ و ساعت
|