... و باز به همان سؤال همیشگی می رسیم. ما در آن بلندی ها و در اعماق آن دره ها و بر روی صخره های خطرناک بدنبال چیستیم؟
قصه ساده می شود، به سادگی و کوتاهی جمله ایی که هنوز آغاز نشده پایان می یابد: که کنده ی درختی پیدا شد، افکاری پدید آمدو جمعی از دانشمندان جمع شدندو انگشتی نوازش شد، به همین سادگی.
مقدمه:
طبق برنامه ی اعلام شده در یک ظهر دلپذیر(دمای 38 سانتی گراد)، با یارانی مهربان، خوش ذوق و پر انرژی، عده ای در فرهنگشهر و بقیه در چهار شیر، دور هم جمع شدیم تا آغاز کنیم سفری را که انتظار ما را می کشد.
و حضور مهمانان عزیز مایه ی خوشوقتی ما شد، دوستانی که امید داریم با حضور مجددشان در گلگشت های آینده به ما افتخار این همراهی صادقانه و سالم را بدهند.
وضعیت هوا: نسبتا صاف همراه با افزایش ابر و وزش ملایم باد در بعد از ظهر.
شرح برنامه:
خسرو حبیبیان (سرپرست)
سیف الله موسوی(مسئول امور مالی)
رضا حبشی و فرزام فروغی (عکاس)
مهدی مرادی و هانیه مظاهری(امدادگر)
بنفشه دهدشتیان(پاکبان)
آیدا حیاتی مهر (گزارشگر)
پس از معرفی دوستان به یکدیگر آماده رفتن شدیم. ساعت 1:45 از چهار شیر به سمت مسجد سلیمان با تعداد سی و چهار نفر و نصف حرکت کردیم. حرکت ما در کمال صفا و آرامش انجام شد.
ساعت 2:30 توقف کوتاه و سوختگیری اتوبوس و رفع خستگی مختصری که همراه با خنکی آب کلمن ماشین شد. گذشت زمان در خنده ی ما گم بود.
ساعت 4 از کمربندی مسجد سلیمان گذشتیم و یکساعت بعد به اندیکا رسیدیم و روستاهای کنار هم که هر کدام صاحب نامی بودند.
ساعت 5:30 به منطقه ی شرکتی کوشک رسیدیم و درست بیست دقیقه بعد به دریاچه ای که صاحب پلاژهایی بسیار زیبا بود.
همه چیز در مسیر برنامه ی از پیش تعیین شده پیش می رفت. خسرو(سرپرست صاحب رکورد) سازماندهی دقیقی ارائه داده بود. بی نظیر نه ولی کم نظیر بود.
ساعت 6:25 سوار قایق ها شدیم که از قبل رزرو شده بود. چهار قایق موتوری که ما را روی آبی اب پیش می بردند. حرکت گروهی لذت صد چندان داشت.
سی و پنج دقیقه بعد جایگاهی که مورد تأیید افشین خان (مسؤول فنی) و خسرو خان بود تعیین شد و ما با کوله های خود پا به جزیره ای گذاشتیم که پای تکنولوژی آنرا لمس نکرده بود.( موبایل ها خاموش و بدون آنتن دهی).
در ابتدای کار، در سینه کش کوه، مردی با تجربه نکات مورد نیاز و قابل تأمل را به گروه یادآوری کرد.
چادرها علم شد و حسی سرشار از آرامش در وجود ما رخنه کرد، آرامشی که در هیاهوی شهر گاهی از ما فاصله می گیرد.
سرپرست برنامه، مسئولیت ها را به افراد گروه سپرد و کار تیمی آغاز شد.
بعد از صرف شام در فضای صمیمی در زیر رقص نور مهتاب، انگشتان هنر مندان گروه نواخت آنچه را که دل می پسندید.
تعدادی خوابیدند و دیگران پاس داشتند، در کنار شعله های آتش که نمی دانم چرا مهربان می سوخت.
صبح بعد از صرف صبحانه در یک جو دوستانه، عده ای به قصد ماهیگری رفتند و تعدادی دیگر به قصد شنا به آب زدند که البته همه ی کارها با توافق سرپرست برنامه انجام شد.
بعد از صرف ناهار(در جوار سرخپوستها!!!!!) گروه برای ترک جزیره آماده شدند.
رأس ساعت مقرر قایقها برای بردن ما حاضر بودند، هوا کمی غبار آلود و شدت باد کمی بیشتر شده بود.
ساعت 4 به سمت اهواز حرکت کردیم که البته در میان راه گلوی گروه با آبمیوه و بستنی مخصوص ملاثانی طروات و تازگی گرفت و تا اهواز این طروات را با خواندن سرود خرج کردند ولی باز هم طروات بود.
ساعت یک ربع مانده به هشت همه صحیح و سلامت اهواز بودند.
نویسنده: آیدا حیاتی مهر
توضیح: مسافت و منطقه جغرافیایی محل در پست های قبل به طور کامل و شماتیک توضیح داده شده است و ما در این گزارش از تکرار مکررات خودداری نمودیم.
ادامه دارد...
